تبليغاتX
سپند سوخته

خوشا آنان که از او می نویسند !

امام زمان دیگه برا ظهورت دعا نمی کنم !

دیگه برای اینکه ببینمت اشک نمی ریزم !

دیگه گله نمی کنم که چرا نمی آی ، دیگه گله نمی کنم چرا غیبتت این همه طولانی شد!

آخه بالاخره فهمیدم کجای کار میلنگه !

تازه فهمیدم تو سالهاست که ظهور کردی اما این منم که غایبم و چه شرمانه غیبتم رو به تو نسبت می دم . برای ظهور تویی که حاضری و نیازی به ظهور کردن نداری دعا می کنم و

تو چقدر تو دلت برام خندیدی شاید! و یا با تاسف چقدر برام اشک ریختی شاید!

بالاخره فهمیدم تا من در خودم ظهور نکنم ، خودم رو نبینم ، خودمو دوست نداشته باشم ، خودمو پیدا نکنم ، نه پیدات می کنم ،نه می بینمت ، نه دوستت دارم !

بیا برا یه بار هم که شده به زندگی یه جور دیگه نگاه کنیم ، به دنیای اطراف خودمون بنگریم ، چی می بینیم ؟!

جز سختی و گرفتاری؟

جز رنج و مشقت؟

جز اندوه و پریشانی ؟

جز گیر دادن به این و اون؟

جز مسخره کردن اعتقادات و تفکرات دیگران ؟

جز تحقیر کردن این و اون؟

جز مورد خطاب و اعتاب قرار دادن این حکومت و اون حکومت؟

جز غر زدن به زمین و زمون؟

جز یه زندگی تکراری ؟

جز یه خروار آرزو که رو هم تلنبار شدن و تو موندی کدومشونو طلب کنی و یا اصلا بلد نیستی چه جوری اونا رو از خدا بخوای ؟

جز نگرانی برا آینده؟...

بابا بسه بی خیال! ما آدما اینجوری می خوایم یه زندگی شاد و بی دغدغه داشته باشیم؟! همین طور به نگاه کردن به دنیا و اطراف مون ادامه بدیم تازه می فهمیم ما زندگی نمی کنیم داریم

بال بال می زنیم برا نفس کشیدن که زنده بمونیم ، زندگی کردن پیش کش !

ولی از هیچی مطمئن نباشم این یکی رو مطمئنم ؛ اگه خودمو پیدا کنم ، اگه بدونم کی ام و چی ام ، اگه بدونم حرف حساب خدا چیه از بودن من ، اون موقع امام زمانمو پیدا کردم و بعد تازه شروع یه زندگی قشنگه ، عشق بازی با خدا تازه شروع می شه . اون موقع فکر می کنی رنج و سختی اصلا میاد سراغت ؟! اون موقع یادت می ره زندگی تکراری چی بود و قضییه ش چیه ! دیگه نگرانی آینده و آرزوهای دست نیافتنی هم جز پیش پا افتاده ترین مسائلت میشه ...

خب پس چرا نشستی و داری وبلاگ می خونی ؟! از همین حالا برو یه ماه عسل! آره فقط خودت و خدات به طرف ظرف وجودی خودت که تشنه ی سیراب شدنه یه کم که دقت کنی می بینی خدا اون بالا بغل وا کرده و منتظرت نشسته .

سپند سوخته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط نرگس   |