|
خوشا آنان كه از او مي نويسند! مبلغان دينم شما متهميد ! مسلمان خشك مذهب شما متهميد ! مومنين به ظاهر اسلام آورده شما متهميد ! پدر و مادر شما متهميد ! نه نه من خود متهمم ، مني كه تن به پذيرفتن خداي شما داده ام ،مني كه اسلام شما را پذيرفته ام ، مني كه چونان بره ي وحشت زده پناهگاهم شما شده بوديد ، ديگر نمي خواهم خداي شما را نمي خواهم حسين شما را ، من با امام زمان شما غريبه ام او را نيز نمي خواهم .. من مي روم و يزدانم را در كوچه پس كوچه هاي مبهم و تاريك تاريخ مي جويم و مطمئن باشيد مي يابمش ، خدايي متفاوت با خداي شما ، خدايي كه با او عشق بازي كنم - بي اعتنا به بهشت و جهنمي كه شما برايم ساخته ايد .. آري مي روم دنبال خدايي مي گردم كه نيمي از من باشد و من انقدر در چشمش از شرافت و منزلت برخوردار باشم كه تمامي ملائكش را دستور دهد تا تنها به خاطر من ،مني كه از اويم به خاك سجده افكنند ، دنبال خدايي مي گردم كه مرا همانند خود خوانده -"بين من و تو هيچ فرقي نيست جز اينكه من خالقم و تو مخلوق ." مبلغان دينم نمي خواهم دين شما را ! نمي خواهم حسيني را كه از او اسطوره ساخته ايد كه تنها به درد داستانهاي اساطيري مي خورد ، حسيني كه در تمامي مراسمات بارها و بارها به مقتل برده و سرش را بريده ايد ، نمي خواهم زينبي را كه خلاصه شده تنها در گریستن برای حسینش ، مظلومیتی که شما از آن سخن گفته اید عین شجاعت حسین فاطمه است چرا که حسین شجاعترین مردم بود نه مظلومی که من بیچاره بر او دل بسوزانم و اشک بریزم و بعد در دل احساس خرسندی کنم که به خاطر این اشک دور می شوم از آتش جهنم . جای گریه ، خنده ام می گیرد وقتی فلان روحانی می گوید نمی دانم کدام مظلومترند علی یا حسین فاطمه. آری تو نمی دانی ، تو هیچ چیز نمی دانی که اگر می دانستی مفهوم حقیقی مظلوم را هیچ گاه مردم را برای رونق بازار خویش وادار به گریستن نمی کردی و هیچ گاه آنان را وادار نمی کردی تا دل بسوزانند.... الهام گرفته از تفکر دکتر شریعتی سپند سوخته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:32  توسط نرگس
|
خوشا آنان كه از او مي نويسند! صبح بود، عهد مي خواند مثل هميشه دست هايش رو به آسمان بود و با اشك طلب وعده ي آسماني را مي كرد، آه كه آسمان هم از اين همه عظمت به خاك افتاده بود، با نگاهش التماس مي كرد مي شد از نگاهش به عمق درونش پي بردكه چه زيبا با امام زمانش بيعت مي كرد و عهد مي بست ، مي گفت: اگر بيايي يكجا مي نشينم و تنها نگاهت مي كنم به اندازه ي تمامي لحظه هاي نبودنت، تنها نگاهت مي كنم به اندازه ي تمامي ندبه هاي بي حضور و جمعه هاي بي طلوع ... دگر چه ؟ عهدي ديگر؟ قول و قراري ديگر؟ آري امام زمان منتظر عهدي ديگر بود .. ايماني راسخ مي خواهم و صبري كثير،آيا مي تواني عدلم را تحمل كني؟ چون و چرا نمي كني ؟.. و او سكوت كرد ، ديگر در چشمانش اثري از التماس نبود ، آري اشك چشمانش براي هميشه خشك شده بود. سپند سوخته
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:45  توسط نرگس
|
|
|